مولف ناشناخته

176

تاريخ شاهى ( فارسى )

دوخته كه اخلاف محتشمان قديم و ربات بيوتات ديرينه از گنجينهء افاضت آفتاب به ميراث يافته بودند و از بيم غارت مريخ و استعارت زهره ، قرنهاء فراوان در نهانحانهء دور قمر پنهان داشته بودند و درين وقت به بازار تجارت عطارد آورده جز زحل ( ؟ ) ، بيت : سيم پاشان بود هركس چون شكوفه در بهار * زرفشانان بود هر كف همچو شاخ اندر خزان و از وفور كفايت و كمال وجه‌انگيزى او اين حكايت : حكايت پيش خاطر مىآيد كه بامدادى صاحب اعظم فخر الملك - تغمده اللّه بغفرانه - ديرتر رسم خدمت درگاه به‌جاى آورد ، چون نزد حضرت رسيد مگر خداوند تركان مهمى داشت ، از آن توقف و دير آمدن استفسارى فرمود . خواجه بدين عبارت جواب آن بر زبان راند كه بندگان هنوز نان [ 340 ] بامداد نخورده‌اند و مبلغ چهارده هزار دينار ركنى توفير ديوان كرده‌اند ، و بعد از آن كيفيت آن توفير تقرير مىكرد كه قدرى ابريشم از بازرگانان خريده بودند و به شعر بافان 40 داده ، و جامه حوالهء بزازان كرده ، اين مبلغ توفير است . و بر مصداق اين قول گواهى از خواجه منتجب مىطلبيد . خداوند تركان فرمود كه اى خواجه ؛ چند منت بر ذمت ما واجب كنى ؟ خواجه گفت معاذ اللّه كه بندگان را اين نيت و و اعتقاد باشد ، عقيدهء بندگان آن است كه همچنانكه طاعت معبود فرض مىدانند سلوك و بندگى خداوند تركان واجب و لازم مىشناسند ، اظهار اين خدمت جهت آن است كه اين توقف بر تقصير بندگان حمل نفرمايند . و چندان توفير از قناد خانه حاصل مىآمد كه اكثر وجوه عمارت مدرسه و دار الشفا ازان ساخته مىشد ، و اين امور جزوى جهت آن مفصل مىگردد تا ديگر امور بر طريق اجمال بدين مقياس [ 341 ] تطبيق دهند و بدين وضع و اساس